ღ♥ღقوس قزحღ♥ღ

هر کجا هستم ، باشم .آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است .

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1391 ساعت 11:04 قبل از ظهر توسط ارمغان نظرات | |

بچه ها...پریروز روز اخر مدرسه بود....همه داشتن گریه میکردن..به جز من......
ولی بدونین دلم واسه همتون تنگ میشه....مهناز،رها،بیتا،هستی.گلاره.رومینا،ریحانه.هلیا،مینا،پریسا،گیتی،نغمه،غزاله،فاطمه (ق)،فاطمه.(اسی)،فاطمه(پ).عارفه،سارا.زهرا،سروناز،ملیکا،سها،مهلا.نیلوفر و خودم....ما ۲۵ نفر...دو سال با هم درس خوندیم....با هم گریه کردیم.با هم خندیدیم،با هم ناراحت شدیم....حیلی با هم خاطره داریم..ولی حالا قراره کلاسامون رو عوض کنن...یکی نیست بگه اینا نمیدونن الان چه ضربه ای به ما میخوره؟؟
راستش ۴شنبه همه رو تخته امضا کردیم......که ما کلاسمون رو عوض نمیکنیم.....
یکی دیگه از کلاسا هم همین کار رو کردن ولی اونا رو برگه امضا کرده بودن و رفته بودن پیش مدیر..ولی مدیر بوووووق ما..که خیر سرش ادبیات خونده...همون جا برگه رو انداخته تو سطل اشغال و گفته که شما هیچ حقی تو این مدرسه ندارین ما معلوم میکنیم که جه اتفاقی می افته....


مهنا دلم برات تنگ شده.......بعد امتحانا تو رو خدا بیا.....
این اخرین پست تا ۲۷ خرداده.......بعد از اون میام با یه سوپرایز......
ولی نظر بزارین واسم.........

نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط ارمغان نظر .نظر......منتظرم | |

my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair

i set myself apart,bet even so

your presence and your loves are always there

you are my jail cell and ten-ton door

that keeps me from just being who i am

and so i pound the walls and go to war

ramming all the rules that i can ram

yet though i mast rebel,all the while

i know your love,s the ground on wich i stand

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

and twist inside at every reprimand

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

after these brief storms,love will remain

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن و سرپناه من هستی

که مرا از گزندها و آسیب‌ها حفظ می‌کنی

من از دیوارها می‌گذرم و پرواز می‌کنم

و تمام کارهایی را که باید ، انجام می‌دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می‌دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می‌کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم

اما بعد از طوفان‌های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

مادرم روزت مبارک …..




چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ….ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت 
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت 
پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم‌ها را دوست دارم اینها خراش‌های عشق مادرم هستن .



امروز رو به همه مادرهای گل مخصوصا مامانی گل خودم تبریک میگم



نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 02:57 بعد از ظهر توسط ارمغان بدو تبریک بگو.. | |

تو رو می خوام و تو قلب منی
نه نمی تونی دل بکنی
تو رو می خوام و نفس به نفس
واسه تو پر می گیرم تو قفس
هی من و رد نکن نگو و بد نکن
من به تو میرسم راهم و سد نکن
نرو از دست تو خسته ام و مست تو
شورشی برپا کن تو چشمات
نه نگو میرم و پیش تو گیرم
عین سایه میام پا به پات
نرو از دست تو
دنیام و تو زیبا کن
امشبم و رویا کن
من چشمام و می بندم
تو با چشمات غوغا کن
تو همیشه با من بمون
این حس و از نگام بخون
تو رویای عشق منی
دوست دارم عین و بدون
دوست دارم
نرو از دست تو خسته ام و مست تو
شورشی برپا کن تو چشمام
نه نگو میرم و پیش تو گیرم
عین سایه میام پا به پات

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391 ساعت 04:52 بعد از ظهر توسط ارمغان نظرات | |

با اینکه تو از من دل بریدی
زود رفتی و اشکامو ندیدی
با اینکه هیچ وقت درکم نکردی
هیچ موقع از دردم کم نکردی
اما برام سخته این جدایی
دل تنگتم این روزا کجایی

نمی دونی همه کس منی تو نفس منی برگرد کنارم
بیا و حرف دلتو بزن اما نگو به من دوست ندارم
به خدا بی تو اینجا دیوونه میشم
دیگه برگردی و بمونی پیشم

شاید منم بی تقصیر نبودم
توی قهر تو بی تاثیر نبودم
غیر از خودت هیشکی رو نداشتم
شاید یکم واست کم گذاشتم
اما هنوز عشقت رو به رومه
بی عشق تو کار من تمومه

نمی دونی همه کس منی تو نفس منی برگرد کنارم
بیا و حرف دلتو بزن اما نگو به من دوست ندارم
به خدا بی تو اینجا دیوونه میشم
دیگه برگردی و بمونی پیشم



امروز تولد مهزاد جووووونه...تولدش مبارک..

ببخشید تولد نگرفتم...چون نمیتونم عکس بزارم....ولی بهت تبریک میگم



نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ساعت 04:26 بعد از ظهر توسط ارمغان تولدش مبارک | |

این اهنگو شنیدم...دیدم خوشگله..واسه همین گزاشتم....امیدوارم خوشتون بیاد

نگاه بیقرار من اگه دســـت از چشات     برداشت
اگه این قــصه شیــرین واسـت پایان تلخی داشت
اگه هر وقــت که دلتنگی   صـدامو دیگه نشنیدی
اگه فردا زیر بارون منو با دیگری دیدی ...............
من از تو معذرت میخوام     اگه از من بـــدی دیدی
من از تو معذرت میخوام
اگه از دوری رنجیدی ......
من از تو معذرت میخوام که باز چشماتو تر کردم
من از تو معذرت میخوام که دیگه بر نمیگردم........

نگو دلگیری از دستم که قدرتو ندونستم............

دلم خوشبختیتو میخواست تو باور کن نتونستم
اگه دستای سرگـــــردون منو از قلب تو چیده......
من از تو معدرت میخوام گل زیبای ارکیده
من از تو معذرت میخوام که دلگیری و پـــژمــرده
من از تو معذرت میخوام که احساست ترک خورده



نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ساعت 09:15 بعد از ظهر توسط ارمغان خوب بود؟ | |

..فردا روز توست....
فردا روزی است که معلم را میشناسیم...
فردا به نام توست.....
تویی که به من اندیشیدن را اموختی نه اندیشه ها را.....
معلم عزیزم....روزت مبارک...
نمیتوانم تو را توصیف کنم...ولی ذره ای از عشق تو را هیچ جا نمیتوان یافت،،،،

.........
معلم عزیزم....به من اموختی..
.عشق زیباترین واژه جهان است...
پس عاشق شدم...
اموختی...دوست داشتن...زیباترین حس جهان
پس سعی کردم همه را دوست داشته باشم......
به من اموختی...
اعتقاد چیزی است که ان دست خواهم یافت...
پس به احساسم اعتقاد پیدا کردم...............



بچه ها...نمیدونم شاید دوست نداشته باشن...
ولی واقعا از
سرکار خانم سنگی ممنونم.....ایشون تنها کسی بودن که من حرف دلمو بهشون زدم و مثه بقیه رفتار نکردن...نگفتن که این یه احساس گدرا است.....منو درک کردن....واسه همین که درکم کردن ازشون یه دنیا ممنونم


پست پایین هم جدیده

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ساعت 04:10 بعد از ظهر توسط ارمغان روزت مبارک | |

غصه نخور دل ساده ی من
نمیذارم دیگه بازیچه شی
تویی که همیشه با دلمی
تنهاش گذاشتی به قیمت چی؟
میدونی از تو نمیشه گذشت
تو لحظه لحظه ی بی کسی هام
جز تو کی پناه قلب منه
تنهام نذار با دلواپسی هام
دوریت این خونه رو ویرونه تر کرد
تنهام نذار منو دیووونه برگرد
چطور دلت میاد یادم نباشی
بی من کی قدرتو میدونه برگرد
باورم کن که به یاد توئم
هر کجا باشی تو قلب منی
از توی تموم خاطره هام
چه جوری تونستی دل بکنی؟
بی تو برام یه دنیا قفسه
پیشم که باشی همینا بسه
زنده ام با عطر نفسات
جز تو کی رفیق و هم نفسه؟
دوریت این خونه رو ویرونه تر کرد
تنهام نذار منو دیووونه برگرد
چطور دلت میاد یادم نباشی
بی من کی قدرتو میدونه برگرد
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 07:30 بعد از ظهر توسط ارمغان نظرات | |

من سکوتم تو ترانه
من یه فانوس تو زبانه
من نگاه مات و گنگم
تو نگاهی عاشقانه
من یه زخمم تو یه مرحم
من به ندرت تودمادم
من یه باد گر گرفته
تو مثل حجوم شبنم
من و تو دو تا عروسک
با چشای تیره ایم
من و تو زندونیه
خاطره های پیله ایم
من یه عکس پر غبار
از یه ترانه ساز نو
اما تو هنوز مثل باور یک قبیله ای
من پر از شکست و تردید
تو شکوه تخت جشید
ن شب شب پره مرده
تو مثل طلوع خورشید
من یه شهر بی پرنده
تو یه پیروز یک برنده
بگو تو حراج چشمات
قیمت ستاره چنده
قیمت ستاره چنده

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 02:18 بعد از ظهر توسط ارمغان قیمت ستاره چنده؟؟؟؟ | |


واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم (اینو هستم..تو مدرسه بیچاره ام میکنن بچه ها)
منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل میگیره بی تو از بیرنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد (یه فکری بکن واسه این نبودت)
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی

(ای خدا...امروز داشت بارون میبارید....این اهنگ تو مغزم رژه میرفت....تا کی باید اینو با خودم زمزمه کنم؟؟؟؟؟؟؟)


بچه ها اهنگ وب عوض شده ولی باید خودتون زحمت اجرا (پلی) رو بکشین...

بچه ها اگه دیدین من یه هویی غیبم زد بدونین به خاطر توصیه مهنا بوده......




نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 06:25 بعد از ظهر توسط ارمغان نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت